loading...

اولین سوره ای که بر پیامبر نازل شد:علق

معرفت

بازدید : 264
يکشنبه 17 آبان 1399 زمان : 12:38

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

مردي براي اصلاح سروصورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت‌وگوی جالبي بين آن‌ها درگرفت.

‎آن‌ها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسيد

‎آرايشگر گفت: من باور نمی‌کنم که خدا وجود دارد.

‎مشتري پرسيد: چرا باور نمی‌کنی؟

‎آرايشگر جواب داد: کافی ست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این‌همه مريض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پيدا می‌شد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟

‎نمی‌توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد این‌همه درد و رنج و جود داشته باشد.

‎مشتري لحظه‌ای فکر کرد اما جوابي نداد چون نمی‌خواست جروبحث کند.

‎آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به‌محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به‌هم‌ریخته بود.

‎مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت: ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.

‎آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي می‌زنی؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم. همین‌الان موهاي تو را کوتاه کردم.

‎مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچ‌کس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثیف و ريش اصلاح نکرده پيدا نمی‌شد.

‎آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است مردم به آرایشگر‌ها مراجعه نمیکنند.

مشتري تأکید کرد: دقیقاً نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند.

‎براي همين است که این‌ همه درد و رنج در دنيا وجود دارد!

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

نمایشگاه کتاب با موضوع هفته وحدت
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :